X
تبلیغات
آتیش پاره

آتیش پاره

اینجا همه مردن ............. هیشکی نی آخه واسه کی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بازگشت..................

سلامممممممممممممم

آره خودمم بعد قرنی تصمیم گرفتم بنویسم واستون " اگه وجود داشته باشین"

یعنی واقعا هیشکی نی از بچه های قدیم؟

خو آدم دلش میگیره 

امروز یه اتفاق جالبی برام افتاد گفتم بنویسم براتون 

رفته بودم امتحان آیین نامه بدم  

تاکه داشتم بر میگشتم تو ایستگا اتوبوس یه پسره از اینا که یکم مشکل عقلی دارن اومده جلو و میگه ببخشید خانم میشه یه خواهری در حق من بکنین؟


من:o

خواهری؟

بعد 1 دفه یادم افتاد که آره این پسره  همونه که 1 بار دم بازار هنر به نسی گیر داده بود که 1خواهری در حقم بکن ...........................................

من :إ

عجب پیشرفتی ام کرده بود از 4 باغ رسیده بود شریعتی

کم کم تو کل شهر دنبال خواهر میگرده:دی خخخخخخخخخخخخخخخ


حالا کی حاضره خواهرش بشه؟



+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1391ساعت 13:12  توسط آرمی آتیش پاره  | 

24 ساعت آرامش

آبان تو وبش نوشته 1 روز قبل از واقعه 

من مینویسم 1 روز بعد از واقعه 

الان تقریبا 25ساعت و 24 دقیقه میگذره 

نمیدونین چه حس خوبیه 

دیشب بدون هیچ دغدغه ای تا 3:30 چت کردم و صبح هم بدون هیچ استرسی تا 11 خوابیدم 

الانم دارم به 120 کتابی که تو این مدت وسوسه ی خوندش به ذهنم خورده بود و خودمو کنترل کردم و هی گفتم 

بعد کنکور 

فک میکنم 

:دی 

دیروز من دریغ از 1 نخود استرس 

خودمم موندم چرا اینقد آروم بودم 


ساعت 9:30 

یعنی دقیقا 15 مین بعد از پخش دفترچه شماره 2 

با اون صدای نکره ی نخراشیده ی طرف " مراقبین اجرای بند 3 " >پخش دفترچه اختصاصی < 

و " مراقبین اجرای بند 4 " >جمع کردن دفترچه های عمومی< بند 5 رو نموندم البته :دی

نفر کناریم پاشد رف ........................................................

من نمیدونم چطوری سوالای ریاضی که بماند فیزیک و شیمی رو ج داد 

من که سر شیمی 

به معنای واقعی کلمه گوزپیچ شدم 

ساعت 10:30 یه نگا به پشت سر انداختم 

دیدم  فقط 5 یا 6 نفر نشستن 

" حس خرخونی بم دست داد "

تا 11 رو زوری نشستم اما دیگه نمی تونستم با این حس سر کنم 

این شد که 1 خریتی کردم 

اونم اینکه از مراقب پرسیدم میشه من جوابا رو بنویسم رو کاغذ و ببرم ؟

مراقبه گف ممکنه پایین برات مشکل ساز شه ............

منم با فکر اینکه 1 جای مملکت قانون داره ننوشتم 

که بعدش دیدم 

نه هیچ جای این مملکت قانون نداره 

اگه مینوشتم هم اتفاقی نمی افتاد "خریت کردم دیگه . ... شاخ و دم که نداره .......!!!!!!!!"

بعد هم کل خیابان هزارجریب و پیاده اومدم 

تا رسیدم به در شرقی 

که کاش گوشی برده بودم  تا نه تو ترافیک بمونم و نه 1 ساعت منتظر بابایی 


اها و هوای اینجا رودر میارم 

از این کثافتی که توش افتاده 

:پی 

:0 

((:

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1391ساعت 13:54  توسط آرمی آتیش پاره  | 

DO0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0PS

2ps

عالیه 

هر وقت میام 1 پست باهال بذارم همه چی دست در دست هم دهیم به مهر 

پست من پریده کننده هه 

آما 

اصلا نگران نباشین 

بعد کنکور اینجا رو به حالت قبل بر میگردونم 

 

من بی شرف 

واستون قول شرف میدم 

2ps

اهان راستی  

بهترن دوستم برای قطع دوستی با من دلیلی محکم تر از ادامه ی اون داشت 

باشه 

کلا زدم به سیم بی خیالی 

و دارم از زندگی  ناناسم 

لذت میبرم 

دخی عموم که 1 سال از من کوچیک تره و پارسال عروسیش بود 

حدس بزنین دیگه ...................................

امسال نینی در راه داره 

DOOOOOOOOOOOOOOOOOOO0o0o0o0o0ops

2تا از دوستام م دارن نینی میارن 

ناناسی 

کیشون دختره و میخواد اسمشو بذاره ................."یه اسم پیدا کنین که اولش ه ، ح باشه "(-؛

آخه مذاکرات ما به نتیجه ای نرسید 

 

امتاحا نا ام تبوم شد 

به امید اینکه 2 تا 3 تا بیفتم 

ops

انگار چزت وپرت زیاد گفتم 

بای تا بعد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 12:54  توسط آرمی آتیش پاره  | 

نسل ما

مانسل بوسه هاي خياباني هستيم!

نسل خوابيدن اس ام اسى

! نسل درددل باغريبه هاي مجازي!

نسل غيرت روي خواهر

،روشنفكري روي دختر همسايه!

نسل كادوهاي يواشكي!

نسل خونه خاليودعوت شام!

نسل پول ماهانه وي پي ان!

نسل هل تومترو!نسل مانتو هاي تنگ!

نسل شرت play boyهنگام سجده!

نسل كارگران پير،

مو رنگ كرده براي جواني و پيشنهادكار!

نسل شارژ هاي اينترنتي!

نسل جمله هاي كوروش و دكتر!

نسل دفاع ازفاحشه ها!

نسل ترس ازرقص نور ماشين پليس!

نسل سوخته،

نسل منوتو!

يادمان باشد،هنگامي كه دوباره به جهنم رفتيم!

بين عذاب هايمان،مدام بگوييم، يادش به خیر 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 16:15  توسط آرمی آتیش پاره  | 

chat

سیییییییییییییللام 

تموم شد 

سال 90 هم داره تموم میشه اماااااااااااااااااااااا .............

از درس و مدرسه و اینا کلا خسته شدم 

دلم میخواد 1 سال بخوابم 

اما مدرسه تموم میشه دانشگاه شرو میشه 

خیلی حس خوبی نسبت به سال 90 داشتم 

اما سال 90و همینطور 17 سالگیم 

اونجوری که دوست داشتم 

تموم نشد 

یعنی اصلا اتفاق خاصی نیفتاد 

فقط من روز به روز داره شیطنت هام کمتر میشه 

اینقد بچه آرومی شدم که حالم داره از خودم به هم میخوره 

سال 91 ........................

یه عالممه آرزو دارم براش 

ولی ایشالا که مث این سال 90 خرابشون نکنه :دی 

غمگین دیگه بسه 

----------------------------------------------------

تازگیا یه مرض مسری افتاده رو جونم 

اونم چتیدن با خارجیاس 

ما شالا "نام خدا" که همه جهان پر هندیه 

هالم دیگه داره از هرچی هندیه به هم میخوره 

چت روم کانادا میری 

همه هندی 

آسیا میای همه هندی 

ااااااااااااااه ه ه ه ه  ه ه ه  ه ه  ه ه ه ه

تازه اکثرشونم آدمای بی تربیتی اند "اووووووووقققققققققققق"

لیست ایگنور من از ادلیستم 

بیشتر شده 

90درصدشونم هندی  

 

یه بار 1کی بود بهش میگم اهل کجایی 

میگه کانادا 

بعد 

عکسشو میده 

میبینم 

هندیه 

"الان تصور کنین لب و لوچه آویزون منو "

 

اما یه اتفاق باهالم 

افتاد برام 

سر کلاس دین و زندگی بودیم 

و من طبق معمول در حال چت :دی

بعد 

یه پسخر آمریکایی هس که خیلی آدم با هالیه 

گفتم با بچه ها با هم چت کنیم باهاش 

از اتفاق همون روز این بی ادب شده بود :دی "مال شانس منه

برای اینکه بی ادبیش رو خنثی کنم 

یه سوال سیاسی پرسوندم ازش 

که : رهبر منو میشناسی؟ 

گفت : محمود احمدی؟

گفتم نه 

اون که رئیس جمهورمونه

رهبرم آیت الله خامنه ای

گفت آره

من : خوب نظرت چیه؟

اون : خوب خیلی رهبر خوبیه

من: خسته نباشی

اون خوب خیلی سیاست مداره و من به حرفاش گوش میدم

من : جدا؟

مثلا آخرین سخنرانیشونو بگو :دی

اون: 2شب پیش

"الان یادم نیست کدوم سخنرانی بود  اما درست گفت"

من :o

جدا؟

ینی تو سخنرانی رهبر منو گوش دادی؟

اون: نه فقط من

همه خونوادم گوش دادند

اینجا خیلیا دنبال اخبار کشورتون هستند 

من: " واقعا کفم بریده بود "

اون : حالا تو برای من بیشتر از  ایشون  بگو

منم سایت بیت و دادم بهش

و گفتم تمام سخنرانی ها به زبان انگلیسی منتشر میشه

اون : ااااااااااااااااووووووووووووووووهههههههههههههه

خیلی ممنون

من قابل نداشت :دی

بعدم

از بس کف کرده بودم یه بوس براش فرستادم

که بقیش سانسور میشه

چون بی ادب شد

:دی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 17:28  توسط آرمی آتیش پاره  | 

بعد عمری................................. :دی

سلام

ینی تنبل تر از من خودم

کیف میکنم که از مرداد تا حالا آپ نکردم

را ستی ۱۸ آذر ۱۸ سالم شد

میخواستم آدرس وبو عوض کنم دیدم حالش نی

بخاطر همین فعلا با همین وب در خدمتتون هسم

راستی

این چند وقته استرس زیاد داشتم

آخه دبیر دیف و هندس تحلیلی مون رفته شده مدیر یه مدرسه

دبیرنداشتیم تا شنبه

یه دبیره رو از یزد کشوندن آوردن اینجا

سر ما

دبیره دست خطش تو سایه راه میره

لیمیت و مینویسه ال (هرکار کردم انگلیش نشد )

بعد اپسیلون را هم علامت "متعلق به مجموعه" میذاره

اما درس دادنش مث دبیر خودمونه

درسمون تازه وسط حد

شانس آوردیم که امتحانای ترم اولمون نهایی نیس

فعلا بای

-------------------------------------

ادامه نوشت :

راستی قالب  وبم پریده

نمیدونم چرا

میلم که هک شده بود رو پس گرفتم

امسال هم تو مسابقات وبلاگ نویسی شرکت کردم

به وبم سر بزنین  

Salehinebasir.ibsblog.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 11:52  توسط آرمی آتیش پاره  | 

خدا هميشه پشتمه ......... كسي كه تنهام نميذاره

من يه روز از مدرسه مي اومدم
اون روز توي مدرسه همه ي پولامو تموم كرده بودم
هيچي نداشتم حتي يه 50 تومني
از مدرسه دير تر رسيدم سر ايستگاه اتوبوس
ساعت 2.30 بود خيابون خلوت خلوت (رمان جنايي)
2.35 كه شد چند تا پسر لات اومدند سمتم (چاقوكش)
محكم سر جام نشسته بودم
كه يكيشون گفت
خانم وسط صندليو گرفتي
برو اونور منم بشينم ( دقيقا با همين لحن )
من پا شدم اومدم سر خيابون اتو بوسم خيلي دير كرده بود
مي خواستم تاكسي بگيرم كه هرچي ماشين رد مي شد
پر بود
تا اينكه يه تاكسي اونطرف تر نگه داشت
تا اومدم سوار شم يادم اومد هيچ پولي ندارم
با خودم گفتم اگه سوار نشم يكي ميزنه تو سرم و ميگه تو كه تاكسي نمي خواستي چرا دست تكون دادي ؟
سوار شدم به اميد پيدا كردن يه 50 تو مني توي كيفم
از وقتي سوار شدم تمام جيب هاي كيفمو گشتم
هيچي نبود
رسيديم از راننده پرسيدم چقدر ميشه گفت ": 100تومن
نا اميد به دنبال جمله اي ميگشتم تا راننده عصباني نشه
بازم تو كيفمو ميگشتم
اومدم حرف بزنم كه دستم رفت جيب كناري با اين كه 2 بار قبلش گشته بودم
يه چيزي اومد دستم
يه 200 توماني بووووووودددددددددددددد
دادم راننده [نیشخند]
100تومانشم چسبوندم تو دفتر خاطرااتم
تا هميشه يادم بمونه خدا تنهام نميذاره

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 13:27  توسط آرمی آتیش پاره  | 

يادش بخير ......................

سلام سلام حالتون چطوره

؟

بعد از امتحانا خوش ميگذره؟

داشتم به بچه گيام فكر ميكردم ياد اون روزايي كه با دخي عموم كه از من 1 سال كوچيك تره و پسر همسايه هامون توي كوچه بازي ميكرديم

به الان كه ديگه شايد ماهي يكبار هم همديگه رو نميبينيم

البته دخي عمو را ميبينم

پسرا نمي بينم

يكيشون رفته سربازي

يكيشون مربي شنا شده

و يكيشونم زن گرفته البته اون از ماها بزرگتر بود

دخي عمو هم وسط امتحانا عروسيش بود

الانم سر خونه زندگيشه ( ترشيدم رفت )

يادمه بچه كه بوديم تاكه از اين پسرا يه چيزي ميخواستيم

اينو ميگفتن :

" شرط داره  ...

شرطشم درد داره ...

دردشم خون داره ....

خونشم رنگ داره ...

رنگشم قرمزه ..."

كف كنين پسخر همسايه هامون چه بي تربيت بودن

فكر ميكنين اون موقع چند سالشون بود؟

بزرگ ترينشون

اول راهنمايي

الان داشتم به اون روزا فكر ميكردم

كه من و مائده (دختر عموم )

باهم دعوامون ميشد من ميزدمش و در ميرفتم

اونم ميشست و هاي هاي گريه ميكرد

تازه مائده از خون خيلي مي ترسيد

وقتي ميخواستم اذيتش كنم        

بهش ميگفتم :

مائده پات داره خون مياد اونم بدون اينكه نگاه كنه فقط داد ميزد و جيغ مي كشيد

من و امير و كنجد و .. . بهش مي خنديديم

حالا ديروز دلم براش تنگيده بود

ميخواستم برم خونش ولي خونه نبود

يادش به خير كه آجر توي ديوار رو در اورده بوديم و از جاي اجر با هم حرف ميزديم

صبحونه و نهار وشام رو دم همين آجر ميخورديم

يادش به خير كه من از روي ديوار خونمون پريدم تو خونشون و تاشب اونجا بودم و مامان و بابا چقدر دنبالم گشتن

وبعدشم يه سيلي ناناز نوش جان كردم تا ديگه از ديوار بالا نرم

چقدر هم گوش كردم 

و يادش به خير............................................



+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 12:54  توسط آرمی آتیش پاره  | 

شيرمو حلالت نميكنم اگه نخوني !!!!!!!!!!!!!!!!!.............

درد دل امام علي (ع)  با  پيامبر  هنگام دفن حضرت زهرا (س(

شكوه ها از ستمكاري امت

سلام بر تو اي رسول خدا .سلامي از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده

اي پيامبر صبر و بردباري من با از دست دادن فاطمه (س)كم شده است .

توان خويشتنداري ندارم ،

اما براي من كه كه سختي جدايي تو را ديده وسنگيني مصيبت تو را كشيده ، شكيبايي ممكن است .

اين من بودم كه با دست خود تو را ميان قبر نهادم

وهنگام رحلت جان گرامي تو از ميان سينه وگردنم  پرواز كرد

(پس همه ي ما خداييم و به خدا باز مي گرديم)

پس امانتي كه به من سپره بودي برگردانده شد وبه صاحبش رسيد .

از اين پس اندوه من جاودانه است

شبهايم شب زنده داريست

تا آن زمان  كه خدا خانه زنگي تو را من بر گزيند

به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكاري بر او اجتماع كردند

از فاطمه (س) بپرس و احوال اندوهناك ما را و از او خبر بگير

كه هنوز روزگاري سپري نشده وياد توفراموش نگشته است .

سلام من به هردوي شما .

سلام وداع كننده اي كه از روي خشنودي يا خسته دلي سلام نمي كند

اگر از خدمت تو باز ميگردم از روي خستگي نيست

اگر كنار قبرت مينشينم از بدگماني به آنچه خدا صابران را وعده داده نيست

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:45  توسط آرمی آتیش پاره  | 

حس وحال

سلام

راستش حال آپ کردن ندارم

فقط محض خالی نبودن عریضه

برام دعا کنین توی امتحانای معرفی موفق بشم

از ۴شنبه ۲۴/۱/۹۰ شروع میشه

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 17:54  توسط آرمی آتیش پاره  |